لغت نامه دهخدا
سرول. [ س َ ] ( اِ ) حقد و آن بدگویی و غیبت مردم در خاطر نگاه داشتن است. ( برهان ). حقد و حسد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || طالب فرصت بدی کردن بودن. ( برهان ).
سرول. [ س َ ] ( اِ ) حقد و آن بدگویی و غیبت مردم در خاطر نگاه داشتن است. ( برهان ). حقد و حسد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || طالب فرصت بدی کردن بودن. ( برهان ).
حقد و آن بد گویی و غیبت مردم در خاطر نگاهداشتن است. یا طالب فرصت بدی کردن بودن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱-منطقه جنگلی و کوهستانی سرولات (در چابکسر)