روزی رسانیدن

لغت نامه دهخدا

روزی رسانیدن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) روزی دادن: گفت بار خدایا در آن وقت که پیش زکریا بودم بی رنج بمن روزی میرسانیدی. ( قصص الانبیاء ). و رجوع به روزی رساندن شود.

فرهنگ فارسی

روزی دادن

جمله سازی با روزی رسانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پاره ای نان داشتم و بدو می‌دادم. او در شورید. گفت: ای احمد! تو که ای که به خانه خدای روی، به روزی رسانیدن از خدای راضی نباشی، لاجرم راه گم کنی.

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز