لغت نامه دهخدا
دیبا سلب. [ س َ ل َ ] ( ص مرکب ) با سلب دیبا.با پوشش دیبا. که جامه ای از دیبا دارد:
آسمان دیبا سلب گشت و هوا عنبر غبار
گلستان زرین درخت و آدمی سیمین مکان.فرخی.
دیبا سلب. [ س َ ل َ ] ( ص مرکب ) با سلب دیبا.با پوشش دیبا. که جامه ای از دیبا دارد:
آسمان دیبا سلب گشت و هوا عنبر غبار
گلستان زرین درخت و آدمی سیمین مکان.فرخی.
با سلب دیبا. با پوشسش دیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آراست به تن باغ ز دیبا سلب نو خورشید گل افکند به چار ارکان پرتو
💡 کار ترجیح باجماع همه باده کشان بکف ساقی زیبا رخ دیبا سلب است
💡 آسمان دیبا سلب گشت و هوا عنبر غبار گلستان زرین درخت و آدمی سیمین مکان