دراز دامان

مترادف‌ها

بی‌بندوبار، بی‌پروا

لغت نامه دهخدا

درازدامان. [ دِ ] ( ص مرکب ) درازدامن. که دامانی دراز دارد:مُذالَة؛ زره درازدامان. و رجوع به درازدامن شود.

فرهنگ فارسی

دراز دامن که دامانی دراز دارد

جمله سازی با دراز دامان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در باغ، دست باد خزان بس که شد دراز دامان گل ز شاخ، به چیدن نمی‌رسد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران