حوی

لغت نامه دهخدا

حوی. [ ح َ وی ی ] ( ع اِ ) مالک بعد استحقاق. || حوض خرد و کوچک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || چیزی مستدیر و پیمان. ( منتهی الارب ).
حوی. [ ح َ واْ ] ( ع مص ) سیاه مایل به سبزی و سرخ مایل به سیاهی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سیاه مایل بسبزی و سرخ مایل بسیاهی گردیدن.

جمله سازی با حوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا له صدراً حوی أسرار رب العالمین! یا ولی المؤمنین

💡 هیویت‌ها یا حوی‌ها (عبری: חִוִּים‎) طبق جدول ملل در پیدایش ۱۰ (۱۰:۱۷) یک گروه از فرزندان کنعان (پسر حام)، پسر حام بودند. پیشنهادهای گوناگونی ارائه شده‌است، اما فراتر از ارجاعات موجود در کتاب مقدس به حویان در سرزمین کنعان، دربارهٔ هویت تاریخی دقیق آنها اتفاق نظری حاصل نشده‌است.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز