لغت نامه دهخدا
حسن نیمرنگ. [ ح ُ ن ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قریب به حسن صندلی رنگ است:
شکسته رنگ کند کار شیشه با دلها
حذر کنیدز حسنی که نیمرنگ افتاد.صائب ( از آنندراج ).
حسن نیمرنگ. [ ح ُ ن ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قریب به حسن صندلی رنگ است:
شکسته رنگ کند کار شیشه با دلها
حذر کنیدز حسنی که نیمرنگ افتاد.صائب ( از آنندراج ).
قریب بحسن صندلی رنگ است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پای پرتو خورشید بیتابانه می افتد همانا گل به حسن نیمرنگ او نظر دارد