لغت نامه دهخدا
حریفی. [ ح َ ] ( حامص )حریف بودن. رجوع به حریفی جستن و حریفی کردن شود.
حریفی. [ ح َ ] ( حامص )حریف بودن. رجوع به حریفی جستن و حریفی کردن شود.
بازی کردن با طرف همخوابگی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شود مرد ازین معرکه نامرد برون می آید
💡 مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردو دا وینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان میباشند. دستاوردهایشان احترام آنان در جامعه را افزایش داد.
💡 برزیل در مرحلهٔ یکچهارم نهایی دوباره با حریفی از آمریکای جنوبی روبهرو شد و کلمبیا را ۲–۱ شکست داد. در اواخر این بازی، نیمار پس از شکستگی مهره از زمین بیرون رفت و ادامهٔ این مسابقات را از دست داد.
💡 به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلق عجب ز زاهد و صوفی که پارسا باشند
💡 حریفی در دو عالم نیست چون چشم سیه مستت که دارد عالمی با غیر و با ما عالمی دارد
💡 مهدی زیدوند پس از استراحت در دور نخست، در دور دوم مغلوب حریفی از کره جنوبی شد. در دیدار رده بندی قهرمانی آسیا به مصاف گوانگ ژانگ از چین رفت و با نتیجه ۵ بر ۲ پیروز شد و به مدال برنز رقابتهای قهرمانی قاره کهن دست یافت.