لغت نامه دهخدا
حرف حق. [ ح َ ف ِ ح َق ق / ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف نورانی. رجوع به آن کلمه شود. || بیان درست. سخن درست. سخن صحیح. رجوع به حرف شود.
حرف حق. [ ح َ ف ِ ح َق ق / ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف نورانی. رجوع به آن کلمه شود. || بیان درست. سخن درست. سخن صحیح. رجوع به حرف شود.
بیان درست سخن صحیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تربيت، بايد ابتدا افكار خرافى را پاكسازى كرد، سپس حرف حق را زد تا اثر كند.( لاتتّخذوا الهين... انما هو اله واحد )
💡 صنع حق را بود چشم و، یاد حق را بود دل حکم حق را بود گوش و، حرف حق را بد زبان
💡 چو دید از حرف حق نبود اثر بر قلب دور از حق به آه دل بود حرف نصیحت مشت و سند آن را
💡 حرف حق با باطلان، خون مرا بر خاک ریخت دار شد آخر حدیث راست منصور مرا
💡 1- در تربيت، بايد ابتدا افكار خرافى را پاكسازى كرد، سپس حرف حق را زد تا اثركند. ( لاتتّخذوا الهين... انما هو اله واحد )