حاکم شدن

لغت نامه دهخدا

حاکم شدن. [ ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) حکومت یافتن. به حکومت منصوب گردیدن. || غالب شدن در دعوی یا در محکمه.

فرهنگ فارسی

حکومت یافتن

جمله سازی با حاکم شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زایو وو کی همچنان به خلق آثار باشکوه خود با نیرویی افسونگر و تأثیرگذار ادامه داد. چنانچه دوست نویسنده‌اش کلود روی می‌گوید: «نقاشی او به تعادلی عالی در پیوند دادن طبیعت گرایی و انتزاع دست یافته است. آثارش با آن بخش از وجود ما که مبارزه می‌کند با غرابتها، اهریمنی‌ها و نازیباییها هماهنگ است.. تا باور داشته باشیم به امکان حاکم شدن زیبایها در جهان آثارش با شکوه هستند.»

💡 حمله لشکری بن مردی به آذربایجان عنوان سلسلهٔ نبردهایی است که در ۳۲۶ و در پی حاکم شدن دیسم بن ابراهیم کردی بر آذربایجان و حملهٔ لشکری بن مردی به آن سامان، به وقوع پیوست. نهایتاً با حمایت نظامی وشمگیر زیاری از دیسم، لشکری بن مردی شکست خورده و کشته شد و حکومت آذربایجان در دست دیسم باقی ماند. البته مطابق توافق دیسم و وشمگیر، خطبهٔ آذربایجان به نام وشمگیر شد.

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز