لغت نامه دهخدا
حالع. [ ل ِ ] ( اِخ ) ابن عابربن شالح بن ارفحشدبن سام بن نوح ( ع ). وی پدر ارغنون و او پدر ساروغ است و هو اول من شکل الدراهم و الدنانیر. ( تاریخ گزیده چ براون ج 1 ص 30 ).
حالع. [ ل ِ ] ( اِخ ) ابن عابربن شالح بن ارفحشدبن سام بن نوح ( ع ). وی پدر ارغنون و او پدر ساروغ است و هو اول من شکل الدراهم و الدنانیر. ( تاریخ گزیده چ براون ج 1 ص 30 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم تنگ سرحه بعد از مرگ میرگوهرام به صورت عشایری و دامداری زندگی می کنند و این فرزندان حالع بن سیف الدین با میرگوهرام نسل اندر نسل با همدیگر وصلت می کنند تا امروز بجز تعداد محدودی خارج از طایفه، همگی با قوم وخوش نزدیک وصلت کردند..
💡 مردم این روستا و بسیاری از روستاهای مجاور بنام طایفه سرحه ای و بلوچ سرحه ای شهرت دارند و همگی نوادگان میرجلال خان از تیره میرلاشار و سردار علی از تیره حالع بن سیف الدین هستند.
💡 طایفه سرحه ای دارای چندین تیره می باشد که نسب شان به میرگوهرام و میر حالع بن سیف الدین بر می گرد.