حاذقی

لغت نامه دهخدا

حاذقی. [ ذِ ] ( حامص ) مهارت. استادی.

فرهنگ فارسی

مهارت استادی

جمله سازی با حاذقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست طبیب حاذقی هر طرفی و سابقی نادره عیسیی که او دیده دهد با کمهی

💡 کحال حاذقی طلب ای عقل بوالفضول تا چشم روشن تو کند پاک از رمد

💡 او پزشک باسواد و حاذقی بود و کوچکترین نشانه‌ای از بیماری‌ها از چشمان تیزبینش دور نمی‌ماند. علاوه بر نبوغش در رشتهٔ پزشکی، وی یک هنرمند و بتهوون‌شناس برجسته هم بود و به بسیاری از هنرمندان آن دوران از جمله آرتور روبینشتاین کمک کرد تا در حرفه‌شان جا بیفتند.

💡 طبیب حاذقی ای دوست بیماران هجران را بیانت صحت عاجل میانت عین شافیها

💡 گر طبیبی حاذقی رنجور را تلخی دهد گرچه ظالم می‌نماید نیست ظالم عادلست

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز