جلهمه

لغت نامه دهخدا

( جلهمة ) جلهمة. [ ج ُ هَُ م َ ] ( ع اِ ) کرانه وادی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سختی. ( منتهی الارب ). شدت و سختی. ( ناظم الاطباء ). || کار بزرگ. ( منتهی الارب ). امر عظیم. ( ناظم الاطباء ).
جلهمه. [ ج ُ هَُ م َ ] ( اخ ) نام مردی. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با جلهمه

💡 مجاهدالدين ايبك دواتدار صغير از اعاظم رجال درجهاول مملكت، در زمان مستعصم خليفه عباسى گفت: ما زمانى در خدمت خليفه مستعصم باللهبراى شكار بيرون شديم، و نزديك جلهمه كه قريه اى ميان بغداد و حله است حلقه زديم، سپس رفته رفته حلقه تنگ شد، به قسمتى كه سواران ما با دست، حيوان را شكار مىكردند. در اين هنگام در ميان شكارها گورخر تنومندى صيد شد كه داغى بر آن زده شدهبود. هنگامى كه آن را خوانديم ديديم داغ از معتصم است، و چون معتصم گورخر را ديد وىنيز آن را داغ نموده رها كرد و از روزگار معتصم تا مستصعم در حدود پانصدسال بود. (123)

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز