جزغ
لغت نامه دهخدا
جزغ. [ ج ِ زِ ] ( اِ ) دنبه برشته کرده که روغن آنرا گرفته باشند. ( ناظم الاطباء ). به معنی جزدر است که دنبه برشته کرده باشد که بروی آشهای آرد ریزند. جِزغال. جِزغاله. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به جزد و جزدر و کلمات فوق شود.
جزغ. [ ج ِ ] ( اِ ) سوسک و چرغد. || ملخ. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سوسک و چرغد یا ملخ
جمله سازی با جزغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا ز قرب من آمیختی به ماه نجوم چرا ز وصل من انگیختی ز جزغ غرر
💡 گرچه ما از جزغ نیاساییم جان پاکت ز غم بیاسوده است