بیهوده خند
مترادفها
خنده بیمورد، خنده بیهوده
متضادها
جدی باش، گریه کن
لغت نامه دهخدا
بیهوده خند. [ دَ / دِ خ َ ] ( نف مرکب ) که بخیره خندد. که خنده نامعقول کند. خیره خند. گزاف خند. ( یادداشت مؤلف ):
خنده هرزه مایه جهل است
مرد بیهوده خند نااهل است.سنایی.
فرهنگ فارسی
که بخیره خندد. که خند. نامعقول کند خیره خند. گزاف خند.
جمله سازی با بیهوده خند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داشت دلتنگی مرا چون غنچه در مهد امان چون گل از بیهوده خندی خرمنم بر باد رفت
💡 خندهٔ هرزه آیت جهل است مرد بیهوده خند، نا اهل است