بیست بیست
مترادفها
بینقص، کامل، بیعیب و نقص
لغت نامه دهخدا
بیست بیست. ( ق مرکب ) بیستگان. بیست تا بیست تا. به دسته های بیست تائی:
دخترکان بیست بیست خفته بهر سو
پهلو بنهاده بیست بیست بپهلو.منوچهری.
فرهنگ فارسی
بیستگان ٠ بیست تا بیست تا ٠ به دسته های بیست تائی ٠
جمله سازی با بیست بیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیسو در بسته بیست بیست به گیسو گیسوشان سبز و گیسو از سر زانو
💡 دخترکان بیست بیست خفته به هر سو پهلو بنهاده بیست بیست به پهلو
💡 الغرض میکشت ده ده بیست بیست تا بخاک افکند افزون از دویست