خمسه عشر

لغت نامه دهخدا

( خمسةعشر ) خمسةعشر. [ خ َ س َ ت َ ع َ ش َ / ش ِ ] ( ع عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) پانزده. ( یادداشت بخط مؤلف ). اگر معدود مذکر باشد خمسةعشر می آید و اگر مؤنث خمس عشرة.

فرهنگ فارسی

پانزده اگر معدود مذکر باشد خمسه عشر می آید و اگر مونث خمس عشره.

جمله سازی با خمسه عشر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرور فقيهان سپاهان را بايد مظهر صفات متضاد دانست او كه به آسانى سر از پيكرغارتگران و متجاوزان جدا مى كرد، در تنهايى پيوسته مناجات خمسه عشر را زمزمه مىكرد و مى گريست. (1087) روزى كنيز يكى از بزرگان شهر از ستم اربابگريخته به خانه سيد پناهنده شد چون مدت اقامت او در خانه فقيه فرزانه شهر بهدرازا كشيد، سيد وى را نزد اربابش روانه ساخت و سفارش كرد كه رفتارى پسنديدهپيشه كند. وقتى كنيز به خانه بازگشت ارباب پرسيد: خانه سيد چگونه بود؟

شودر یعنی چه؟
شودر یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز