«بیکلاه» در معنای لغوی به کسی گفته میشود که کلاه بر سر ندارد و در حالت سربرهنه قرار گرفته است. اما در زبان فارسی، این واژه بیش از معنای ظاهری خود، بار کنایی و مجازی پیدا کرده و به وضعیت نداشتن مقام، موقعیت یا امتیاز اجتماعی اشاره دارد. در فرهنگ قدیم، کلاه نشانه شأن، احترام و جایگاه افراد بود و از همین رو «بیکلاه بودن» به معنای بیاعتباری یا بینصیب ماندن نیز به کار میرفت. این واژه گاهی برای بیان محرومیت از یک فرصت یا سود نیز استفاده میشود. در اصطلاح عامیانه «سر کسی بیکلاه ماندن» به معنای ضرر کردن یا بیبهره شدن از نتیجه یک کار است. همچنین میتواند نشاندهنده فریب خوردن و از دست دادن حق یا منفعت باشد. در متون قدیم، این تعبیر گاه برای بیان پایین بودن مرتبه اجتماعی یا نداشتن منصب به کار رفته است. در برخی کاربردها، «بیکلاه» حالت ساده و غیررسمی بودن یا نداشتن تشخص ظاهری را نیز القا میکند. بنابراین این واژه هم معنای ظاهری دارد و هم مفهومی کنایی با محوریت محرومیت و فقدان جایگاه. در مجموع، «بیکلاه» بیشتر در معنای نداشتن بهره، مقام یا نصیب به صورت استعاری استفاده میشود.
بی کلاه
لغت نامه دهخدا
بی کلاه. [ ک ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + کلاه ) سربرهنه. که کلاه بسر ندارد. || کنایه از اظهار اطاعت و فرمانبرداری است زیرا کلاه از لوازم منصب و بی کلاهی نشانه خلع از منصب و مقام و گاه نشانه سوکواری نیز بوده است. مقابل کلاهدار که بمعنی پادشاه و صاحب مقام است. ( یادداشت مؤلف ):
همه مهتران نزد شاه آمدند
برهنه سر و بی کلاه آمدند.فردوسی.رجوع به بی کله و کلاه شود.
فرهنگ فارسی
سر برهنه. که کلاه بسر ندارد. یا کنایه از اظهار اطاعت و فرمانبرداری است زیرا کلاه از لوازم منصب و بی کلاهی نشان. خلع از منصب و مقام و گاه نشان. سوگواری نیز بوده است.
جمله سازی با بی کلاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستار بی کلاه به سر زان نهد ملک تا کج به عهد او نرود گوشه کلاه
💡 به دژ در شدند و ببستند در سران بی کلاه و میان بی کمر
💡 گره ز کار گروهی گشاده گردد زود که چون حباب سر بی کلاه می دارند
💡 سودای عشق در سر مجنون بی کلاه با تکمه کلاه فریدون برابرست