لغت نامه دهخدا
بی نقل. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نقل ) بی انتقال. ثابت. دایم و همیشه. ( از حاشیه لیلی و مجنون چ وحید ص 31 ). پابرجا:
اورنگ نشین ملک بی نقل
فرمانده بی نقیصه چون عقل.نظامی.
بی نقل. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نقل ) بی انتقال. ثابت. دایم و همیشه. ( از حاشیه لیلی و مجنون چ وحید ص 31 ). پابرجا:
اورنگ نشین ملک بی نقل
فرمانده بی نقیصه چون عقل.نظامی.
بی انتقال ٠ ثابت ٠ دایم و همیشه ٠ پابرجا ٠
💡 مجلس دردی کشان بی نقل ماند ای محتسب صوفی دریوزه گر را بین که در زنبیل چیست
💡 خرد از نقل یافت نور و فروغ عقل بی نقل چیست زور و دروغ