بی مگر

لغت نامه دهخدا

بی مگر. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بی + مگر ) بی تردید. بی دودلی. بیشک. بطور قطع. بیقین:
گفتم مقام عاقله نفس است بی گمان
گفتا مقام نفس حیاتست بی مگر.ناصرخسرو.رجوع به مگر شود.

فرهنگ فارسی

بی تردید. بی دودلی. بی شک.

جمله سازی با بی مگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او بی مگر آمد بر من لیک تن من در فرقت او پست شد و بی مگر آمد

💡 وحشی چون آوازهٔ آمرزش بشنید که همهٔ گناهان را بیامرزم بی اگر و بی مگر، جامهٔ صبرش چاک شد، دوان دوان و سجده کنان و نعره زنان به خدمت رسول آمد روی در خاک میمالید.

💡 گر بگورستان بگرید بی مگر مردگان از هول بردارند سر

💡 تا جهان باشد مبادا جز تو سالاری دگر زانکه رادی بی خلافی و رحیمی بی مگر

💡 این همه گیتی گرفته چون ارادت بی گمان وآن همه عالم رسیده همچو فکرت بی مگر

💡 گر از مجلس تو بیایم قبول بسان سکندر شوم بی مگر

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز