بهم رسیدن

مترادف‌ها

ملاقات کردن، برخورد کردن، تصادف کردن

متضادها

جدا شدن، از هم پاشیدن، پراکنده شدن

لغت نامه دهخدا

بهم رسیدن. [ ب ِهََ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) التقاء. ( ترجمان القرآن )رسیدن به یکدیگر. ملاقات کردن یکدیگر. ( فرهنگ فارسی معین ). بیکدیگر پیوستن. دیدن یکدیگر را:
فرصت شمار صحبت کز این دوروزه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن.حافظ.صحبت غنیمت است بهم چون رسیده ایم
تا کی دگر بهم رسد این تخته پاره ها.صائب.|| بوصال یکدیگر رسیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || پیدا شدن. یافت شدن. بدست آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). بوجود آمدن.( ناظم الاطباء ). بوجود آمدن. ایجاد شدن. پیدا شدن. بدست آمدن: در این فصل موز بهم نمیرسد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - رسیدن بیکدیگر ملاقات کردن همدیگر. ۲ - بوصال یکدیگر رسیدن ( زن و مرد ). ۳ - بوجود آمدن ایجاد شدن. ۴ - پیدا شدن بدست آمدن: درین فصل موز بهم نمیرسد.

جمله سازی با بهم رسیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حدیث گفتن و اندیشه از رقیبی نه بهم رسیدن و تشویش انتظار نبود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران