جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر تخته پاره ای بنوشت و به آب داد، چون به پیش معن رسید بفرمود تا آن را بگرفتند چون آن را بخواند شاعر را طلبید و ده بدره زر به وی داد و آن چوب را در زیر بساط خود نهاد.
💡 نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره هاست
💡 نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا غافل که ناخدا هم ازین تخته پارههاست
💡 سلیم جواهری مردی سادهدل و پاکطینت بود. روزی در یک سفر دریایی کشتیاش در یک گرداب و بر اثر طوفان شدید غرق شد. او تخته پارهای به کف آورد و بدین وسیله خود را به جزیرهای رساند. روزهای مدام در این جزیره دورافتاده تک و تنها میزیست و از برگ گیاهان و شکار حیوانات ارتزاق میکرد.
💡 مردى با خانواده خود سوار بر كشتى شد و به دريا سفر نمود. كشتى در وسط دريا درهم شكست جز همسر آن مرد تمام سرنشينان كشتى غرق شدند زن روى تخته پاره كشتىنشست و امواج ملايم دريا آن تخته را حركت داد تا بهساحل جزيره اى رساند زن در ساحل پياده شد و بعد از پيمودن ناگهان خود را بالاى سرجوانى ديد اتفاقا آن جوان راهزنى بود كه از هيچ گناهى ترس و واهمه نداشت.
💡 O شخصى منكر خدا، از امام صادق عليه السلام دليلى بر اثبات خدا مى خواست. حضرت پرسيد: آيا تاكنون سوار كشتى شده اى كه دچار حادثه شود؟ گفت: آرى، يك بار در سفرى دريايى كشتى ما متلاشى شد و من بر تخته پاره اى سوار شدم. امام پرسيد: آيا در آن هنگام، دل تو متوجّه قدرتى بود كه تو را نجات دهد؟ گفت: آرى. فرمود: همان قدرت غيبى، خداست.