لغت نامه دهخدا
( بهم آمیختن ) بهم آمیختن. [ ب ِ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) درهم و مخلوط شدن. مخلوط کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( بهم آمیختن ) بهم آمیختن. [ ب ِ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) درهم و مخلوط شدن. مخلوط کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( بهم آمیختن ) ۱ - ( مصدر ) در هم و مخلوط شدن. ۲ - ( مصدر ) مخلوط کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چیزی که در جهان است نتیجهٔ بهم آمیختن چهار نوع است: محدود، نامحدود، اندازه و علت. نامحدود با محدود، محدود میشود و اندازه به دست میآید. «نوع سوم به نوع واحدی میگوییم که از آمیزش آن دو بدست میآید و ماهیتش رسیدن به هستی است بر اثر راه یافتن اندازه که سبب محدودیت میگردد. این آمیزش بسته به علتی است. و علت دانایی است. لذت نامحدود است و دانایی علتی است که آن را محدود میکند و از این آمیزش است که خوشی به اندازه بدست میآید و برهم خوردن این اندازه رنج است.