بهار شیروانی

لغت نامه دهخدا

بهار شیروانی. [ ب َ رِ شیرْ ] ( اِخ ) نامش میرزا نصراﷲ و اصلش از شیروان شماخی است و در جوانی بعزم سیاحت و تجارت بمسافرت بلاد پرداخت و بهندوستان افتاد و سالها در آن حدود متوقف بود و در سال 1275 هَ. ق. به دارالخلافه آمد طبع خوشی داشت. او راست:
چه شد تأثیر جز این ناله بی حاصل ما را
که کرد از قتل ما آخر پشیمان قاتل ما را.
و له:
تو داری جای در دل ای جفاجوزآن همی ترسم
که خود آزرده گردی چون بیازاری دل ما را.( از مجمعالفصحاء ج 2 ص 81 ).و رجوع به دایرةالمعارف فارسی شود.

فرهنگ فارسی

نامش میرزا نصرالله و اصلش از شیروان شماخی است و در جوانی بعزم سیاحت و تجارت بمسافرت بلاد پرداخت و بهندوستان افتاد و سالها در آن حدود متوقف بود و در سال ۱۲۷۵ به دارالخلافه آمد طبع خوشی داشت.

جمله سازی با بهار شیروانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شروان کهن بعد از انقراض آخرین سلسلهٔ شروانشاهان و استیلای صفویه بر آن شهر، و دست به دست گشتن‌های آن میان ایران و عثمانی ظاهراً ویران شده است و جهانگردان در اواخر عصر صفویه ویرانه‌های خالی از سکنهٔ آن را دیده‌اند. اما شیروان وطن زین‌العابدین شیروانی و بهار شیروانی نام جدید آن ناحیه و ولایت است و شهر مرکز آن شماخی است.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز