برون رست

مترادف‌ها

پدیدار شد، بیرون آمد، شکفت

متضادها

درآمدن، بازگشتن

فرهنگستان زبان و ادب

{exsolution} [زمین شناسی] فرایندی که در آن یک محلول جامد همگن اولیه، بدون افزایش یا کاهش مواد، به دو یا تعداد بیشتری فاز بلورین مشخص تقسیم می شود

جمله سازی با برون رست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باد نوروز سحرگه چو به بستان بگذشت گل صد برگ برون رست ز پیرامن خار

💡 ز نرگس‌، روی آن صحرا فرو شست ز اشک او گل از صحرا برون رست

💡 خودی او به کلی زو فرو ریخت ز ننگ خویشتن بینی برون رست

کلمات مرتبط