برهنه گشتن

لغت نامه دهخدا

برهنه گشتن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) برهنه شدن. برهنه گردیدن. لخت شدن:
ناموخت خدای ما مر آدم را
چون عورو برهنه گشت جز کَاسما.ناصرخسرو.و رجوع به برهنه شدن و برهنه گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

برهنه شدن برهنه گردیدن.

جمله سازی با برهنه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برهنه گشتن روی مه از نقاب کبود حلال کرد بما بر حرام کرده رب

💡 است، مى خواهد قاتل پدر را برنجاند و از او حتى به قيمت رسوايى و برهنه گشتن خويش

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز