لغت نامه دهخدا
برهنه گشتن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) برهنه شدن. برهنه گردیدن. لخت شدن:
ناموخت خدای ما مر آدم را
چون عورو برهنه گشت جز کَاسما.ناصرخسرو.و رجوع به برهنه شدن و برهنه گردیدن شود.
برهنه گشتن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) برهنه شدن. برهنه گردیدن. لخت شدن:
ناموخت خدای ما مر آدم را
چون عورو برهنه گشت جز کَاسما.ناصرخسرو.و رجوع به برهنه شدن و برهنه گردیدن شود.
برهنه شدن برهنه گردیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برهنه گشتن روی مه از نقاب کبود حلال کرد بما بر حرام کرده رب
💡 است، مى خواهد قاتل پدر را برنجاند و از او حتى به قيمت رسوايى و برهنه گشتن خويش