لغت نامه دهخدا
بشنو. [ ب ِ ] ( اِخ ) ده از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. آب از رودخانه. محصول آنجا خرما. شغل اهالی آن زراعت. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
بشنو. [ ب ِ ] ( اِخ ) ده از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. آب از رودخانه. محصول آنجا خرما. شغل اهالی آن زراعت. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت ٠ آب از رودخانه محصول خرما شغل: زراعت ٠
بشنو (بشاگرد). بشنو، روستایی در دهستان گوهران بخش گوهران شهرستان بشاگرد در استان هرمزگان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۲۸۴ نفر ( ۷۳ خانوار ) بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز پیر دهقان بشنو،که نیک می گوید: کسی که تخم نکو کاشت تخم بد ندرود
💡 خدایا صدای گریه ام را بشنو، این درد شدید را در قلبم حس کردم، عشق بازی است و من برنده بودم،(ولی)نمی توانستم چنین پایانی را تصور کنم.
💡 نکتهها درجست در صوت طیور آگاه را گر ترا هوشی است در سر بشنو از منقار حرف
💡 یک دم بمان چو زخم زدی، تا که بشنوی تحسین تیغ خود ز لب خونفشان زخم
💡 بشنو (مشهد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن