بجیر

لغت نامه دهخدا

بجیر. [ ب َ ] ( ع از اتباع ) از اتباع کثیر. ( از اقرب الموارد ). از اتباع است. ( آنندراج ).
بجیر. [ ] ( اِخ ) نام کوهی در جانب شمالی کوه بارگی تنگستان و حدود دشتستان. ( از فارس نامه ناصری ).
بجیر. [ ب ُ ج َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر ابجر، مرد برآمده ناف و کلان شکم. ( از منتهی الارب ).
بجیر. [ ب ُ ج َ ] ( اِخ ) نام شخصی است. ( منتهی الارب ). منسوب است به بجیر و انتساب به جداست. ( از انساب سمعانی ). || بجیربن اوس وبجیربن زهیر و بجیربن عمران و بجیربن عبداﷲ و ابن ابی بجیر صحابی اند. ( از منتهی الارب ). || بجیر الرهب؛ سرجس از عبدالقیس بود. ( الامتاع ص 8 ج 1 ).

فرهنگ فارسی

نام شخصی است منسوب است به بجیر و انتساب به جد است.

جمله سازی با بجیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خالد از ثنی آغاز کرد و با یاران خویش فراهم آمدند و شبانگاه از سه طرف بر لشکر پارسیان حمله بردند و شمشیر در جمع نهادند و کسی از قوم جان به در نبرد و نوسالان را اسیر گرفتند و خمس خدا! را همراه نعمان ابن عوف شیبانی پیش ابوبکر فرستادند و اموال غارتی و اسیران را تقسیم کردند، و علی بن ابی طالب دختر ربیعهّ بن بجیر تغلبی را خرید و به خانه برد و به زنی گرفت، و دو فرزندش «عمر» و «رقیه» را از او آورد.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز