گل افشان کردن

لغت نامه دهخدا

گل افشان کردن. [ گ ُ اَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) گلریزان کردن. پراکندن گل بسیار. ریختن گل بسیار بر سر کسی. گل باران کردن:
پسر را پدرگر به زندان کند
از آن به که دشمن گل افشان کند.فردوسی.خوش باشد در بساره ها می خوردن
وز بام بساره ها گل افشان کردن.اسدی ( لغت نامه ).من و عشیره من گر رضا دهی امروز
همه بجای گل افشان کنیم جان افشان.امیرمعزی ( از آنندراج ).باد بهاری اگر بر تو گل افشان کند
جز به سر آستین جای مروب و مرند.سوزنی.برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان.سعدی ( طیبات ).می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه میگویی.حافظ. || به مجاز، داد سخن دادن. حق مطلب را ادا کردن. سخنان نغز گفتن:
درمجلس مناظره بر عاقلان
از نکتهای خوب گل افشان کنم.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گل ریختن گل پاشیدن: خوش باشد در بساره ها می خوردن و ز بام بساره ها گلفشان کردن.

جمله سازی با گل افشان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میانکوه (ده بالا و طزرجان و منشاد و بنادک سادات و گل افشان...)

💡 هر جا دم تیغ تو گل افشان خیالیست فرشست چو طاووس چمن در پر بسمل

💡 ای عاشق اندر آی و گل افشان بروی دست وندر هم آر با صنم میگسار سر

💡 لب شکرم که از فیض ستم دارم گل افشانی گل زخمم که از سیرابی تیغ تو خندانم

💡 شاهی که از برای گل افشان بزم اوست هر گل که مرغزار سپهرست گلشنش

💡 چو درآیم به گلستان گل افشان وصالت ز سر پا بنشانم که ز داغت به نشانم

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز