چم گور

لغت نامه دهخدا

چم گور. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان چغاپور شهرستان بوشهر که در 24 هزارگزی جنوب خورموج و در باختر رود هیرمند واقع است. جلگه و گرمسیر است و 103 تن سکنه دارد. آبش از چاه. محصولش غلات و خرما. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان چغاپور شهرستان بوشهر. که در ۲۴ هزار گزی جنوب خورموج و در باختر رود هیرمند واقع است.

جمله سازی با چم گور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ((از كردار خويشين، دوست براى خود برگزين كه رفيق آدمى در گور (برزخ ) هماناعمال او مى باشد.))

💡 بزمی است که واماندهٔ صد جمشید است، گوری است که خوابگاهِ صد بهرام است!

💡 در این سنگم رها کن زار و بی‌زور دگر سنگی بر او نِه تا شود گور

💡 این رمان کوتاه به همراه گور و گهواره نوشته غلامحسین ساعدی و شب هول نوشته هرمز شهدادی از مهم‌ترین رمان‌ها دربارهٔ لمپنیسم در جامعه ایران است.

💡 هیچت ای چشم سیه روی ازو سیری نیست در تو گور مگر سیر کند خاک تو را

💡 میخواستند گور وی را از عاشق پنهان کنند، اما بوی خوش تربتش نشان از گور او داد.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز