لغت نامه دهخدا
تاق و توق. [ ق ُ / تاق ْ ق ُ ] ( اِ صوت ) تاق تاق. تاغ تاغ. آواز برهم خوردن تخته ها و چوبها. || آواز گشاد تفنگ و توپ از دور، نه به بسیاری و انبوهی.
تاق و توق. [ ق ُ / تاق ْ ق ُ ] ( اِ صوت ) تاق تاق. تاغ تاغ. آواز برهم خوردن تخته ها و چوبها. || آواز گشاد تفنگ و توپ از دور، نه به بسیاری و انبوهی.
تاق تاق تاغ تاغ ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این نمونهها عنصر سازهای، باریکه تاقهایی در پشت است که تاسهها بر آنها تکیه کردهاند. این دسته از پتکانهها را در همهٔ کاربردهای بیان شده مشاهده کرد. پتکانههای کار شده به عنوان گوشه سازی، به عنوان تاق و به عنوان پوشش داخلی گنبد همه میتوانند با این ساختار بر پا شده باشند.
💡 پوشش رختکن تاق و تویزه است و فضای چهارضلعی مرکزی نیز به وسیله کاربندی به پلان گرد تبدیل شده است. در مرکز گنبد این حمام جامخانهای قرار دارد که نور فضای داخلی را تأمین میکند.