در روایت قرآنی، دو باغ سرسبز و پربار تصویر شدهاند که هر یک با گسترۀ وسیعی از درختان میوه و کشتزارهای پرثمر، کمترین نقصان و کاستی در فراوردۀ خود ندارند. میان این دو باغ نیز نهر پرآبی جاری است که بر زیبایی و پرباری آنها میافزاید. این مجموعه، نمادی کامل از نعمتهای زمینی و توانمندیهای مادی است که در اختیار صاحب باغ قرار گرفته است. داراییهای انبوه و موقعیت اجتماعی برجسته، او را چنان مغرور ساخته که خود را در اوج موفقیت و برتری میپندارد.
این غرور و خودبرتربینی، صاحب باغ را به مقایسهای نابجا با همنشین خود میکشاند. او با تکیه بر ثروت انبوه و نفرات فراوان، مدعی برتری مطلق خویش میشود و باوری راسخ به پایندگی و بیهمتایی موقعیت کنونیاش پیدا میکند. این نگرش، او را به انکار روز قیامت سوق میدهد؛ گمان میبرد که اگر هم بازگشتی به سوی پروردگار وجود داشته باشد، جایگاهی والاتر و باغی بهتر از آنچه هماکنون در اختیار دارد، دریافت خواهد کرد. این سخنان، نشان از خیالبافیها و پندارهای بیپایۀ مردی دنیامدار دارد که اسیر ظواهر فریبنده و مادیات شده است.
در این میان، همنشین باایمان او که از حقیقت جهان آگاهتر است، با شنیدن این ادعاهای تکبرآمیز، به پاسخگویی برمیخیزد. او با منطقی استوار و زبانی حکیمانه، غفلت صاحب باغ را یادآور میشود و هشدار میدهد که نعمتهای الهی آزمایشی هستند برای سنجش ایمان و شکرگزاری، نه بهانهای برای غرور و انکار معاد. این گفتوگو در حقیقت، تقابلی است میان نگرش ظاهرگرایانۀ مادی و بینش ژرفنگرانۀ ایمانی که در ادامه، فرجام هر یک را به تصویر میکشد.