خسته گشتن

لغت نامه دهخدا

خسته گشتن. [ خ َ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مجروح گشتن، جراحت برداشتن. مجروح شدن. خسته شدن:
بمادر خبر شد که سهراب گرد
به تیغ پدر خسته گشت و بمرد.فردوسی.|| وامانده شدن. مانده شدن. درمانده شدن. قدرت انجام کاری رااز دست دادن. || آزرده دل شدن. رنجیدن. رنجیده خاطر شدن.

فرهنگ فارسی

مجروح گشتن جراحت برداشتن

جمله سازی با خسته گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر ز خسته گشتن دیگر کسان که ز خُلق زشت تو هست آن رسان

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز