جرشیق

لغت نامه دهخدا

جرشیق. [ ] ( اِخ ) آب جرشیق. این آب از جبال ماصرم برمیخیزد و آبی بزرگ است و از قنطره سبوک گذشته با آب اخشین پیوندد و طولش تا به اخشین رسیدن هشت فرسنگ است. ( از نزهة القلوب ج 3 ص 225 ).

جمله سازی با جرشیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگری کوهمره شکان است و قصبه‎ی آن (بورنجان) است. و کوهمره جروق که قصبه‎ی آن «سرطاوه» می‎باشد. مردم کوهمره مالیات دیوانی خود را از انجیر خشک، گردو، بادام، دوشاب، مویز، انار، آلو بخارای خشک، آخورک، پرداخت می‎کنند. در زمان‎های گذشته کاروانان این متاع را از آن‎ها خریده و به اطراف عربستان و هندوستان می‎بردند. پوشش گیاهی این مناطق، عموم درختان کوهمره‎جات درخت بلوط است که هزاران هزار آن‎ها در دامنه و کمر، کوه‎ها و قله‎ها روئیده، و مردم ثمر آن‎را مانند حبوبات آرد کرده نان می‎نمایند. و با خورش (قاتغ) و بی‎خورش مصرف کنند، چون بلوط را آرد کنند آن‎را (کلک) به فتح اول و سکون بقیه گویند، به‎عنوان نان از آن استفاده شود. آب و هوای این مناطق در تابستان‎ها گرم و نه ماه دیگر سال در کمال اعتدال  است. وی بلوک ماصرم را بخشی از شیراز دانسته است. و نوشته است (پل سنگی سبوک بر روی رودخانه جرشیق ماصرم) بسته شده است.

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز