لغت نامه دهخدا
ابودره. [ اَ دُرْ رَ ] ( اِخ ) نام قریه ای به مصر.
ابودره. [ اَ ؟ رْ رَ ] ( اِخ ) بَلَوی. صحابی است.
ابودره. [ اَ دُرْ رَ ] ( اِخ ) نام قریه ای به مصر.
ابودره. [ اَ ؟ رْ رَ ] ( اِخ ) بَلَوی. صحابی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یوسف ابودره (عربی: يوسف سعيد صالح أبو درة الجرادات؛ زاده: ۱۹۰۰ – درگذشته: ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۹) از قبیله جرادات در فلسطین شناخته شده و یکی از رهبران انقلاب بزرگ فلسطین در سالهای ۱۹۳۶ – ۱۹۳۹ بود.
💡 هنگامی که شیخ عطیه در نبرد یامون کشته شد، ابودره فرماندهی نبرد را بعهده گرفت جانشین شیخ عطیه در منطقه شد که در آن انقلابیون پیروزی را به دست آوردند و سپس جزو ۵ فرماندهی شد که رهبری منطقه انقلاب فلسطین را هدایت میکردند.
💡 گروهى از نمايندگان انصار بر درگاه معاويه حاضر شده از پردازش، سعد ابودره،خواستند كه براى انصار از معاويه اجازه ورود بگيرد. حاجب به درون رفت و در حالى كهعمروعاص نزد معاويه نشسته بود گفت: انصار بردرند. عمرو، رو به معاويه كرد و گفت:
💡 یوسف ابودره در روستای سیله حارثیه بخش جنین متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه در همانجا به پایان رساند و برای مدتی در کشاورزی کار میکرد اما مجبور شد به هیفا سفر کند و در راهآهن کار کند.