شمع کردن

لغت نامه دهخدا

شمع کردن. [ ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شمع ساختن. شمع ریختن. شمع درست کردن: نه از لعاب مگس انگبین که چرب است شمعی می کنند، اگر از لعاب محمد مصطفی چراغی کنند چه عجب. ( راحة الصدور راوندی ص 15 ).
- خود را شمع مجلس کردن؛ چون شمع سوختن و برفروختن و روشنایی بخشیدن به مجلس. شمع جمع بودن:
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد
تو دیگر چو پروانه گردش مگرد.( بوستان ).

فرهنگ فارسی

شمع کردن شمع ساختن

جمله سازی با شمع کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بباید خویشتن را شمع کردن به کار دیگران پا جمع کردن

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز