دون پرور

لغت نامه دهخدا

دون پرور. [ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) رذل پرور. که به پرورش دونان بپردازد:
بخاییدش از کینه دندان به زهر
که دون پرور است این فرومایه دهر.سعدی ( بوستان ).زمانه نیست مگر رذل جوی و رذل پرست
ستاره نیست مگر دون نواز و دون پرور.قاآنی.- امثال:
دنیا دون پرور است. ( امثال و حکم دهخدا ).
- روزگار یا گردون یا دهر دون پرور؛ روزگار سفله پرور:
من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم.حافظ.سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ایدون بشو از تلخ و از شورش.حافظ.ز دست فتنه این اختران بی معنی
ز دام عشوه این روزگار دون پرور.؟

فرهنگ فارسی

رذل پرور. که به پرورش دونان بپردازد.

جمله سازی با دون پرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش هر کس شکوه از گردون دون پرور مکن دفتر جمع دل غمدیده را ابتر مکن

💡 بی خبر میرود این شبرو بی پروا ناگهان میکشد این گیتی دون پرور

💡 اف بدرود هر دون پرور که زینب عاقبت سر برهنه رو به سوی کوچه و بازار کرد

💡 ازچه رو بی هنران ای فلک دون پرور همه در راحت و ارباب هنر در آزار

💡 آنچه کالای شرف بد یا متاع آدمیت چرخ دون پرور ز سوئی برد و خصم دون ز یکسو

💡 فلک که باشد دانا گداز و دون پرور مرا چرا بگدازد مگر نیم نادان

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز