دون نواز
لغت نامه دهخدا
دون نواز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) حامی سفلگان و فرومایگان و نوازنده آنان. ( ناظم الاطباء ). دون پرست. دون پرور. سفله پرور. ( یادداشت مؤلف ):
فلک دون نواز یک چشم است
وان یکی هم میان سر دارد.؟ ( از امثال و حکم دهخدا ).و رجوع به دون و دون پرست و دون پرور شود.
فرهنگ فارسی
حامی سلفگان و فرومایگان و نوازند. آنان.
جمله سازی با دون نواز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما را شکایتیست ز گردون دون نواز کانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست
💡 وز اختلاف گردش گردون دون نواز اغیار من شدند کنون یار غار من
💡 از وی جدا فکند مرا چرخ دون نواز چون او نساخت آه به من روزگار هم
💡 هر گه که از حوادث گردون دون نواز پیش آیدت ز نیک و بد کار مشکلی
💡 پروردگان دامنت ای چرخ دون نواز پرورده ی کنار رسول امین کشند