جذلان
مترادفها
شادمان، خرسند، شاد
متضادها
غمگین، اندوهگین
لغت نامه دهخدا
جذلان. [ ج ُ ] ( ع ص، اِ ) جاذل و جَذِل. ( منتهی الارب ). رجوع بکلمات مزبور شود.
جذلان. [ ج َ ] ( ع ص ) شادمان. ( از منتهی الارب ) ( از شرح قاموس ). شادان و خوش. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). شادمان و خوشحال. ( ناظم الاطباء ). شادان. ( مهذب الاسماء ).
جمله سازی با جذلان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساقالاسارى ان بنا على الله هو انا و بك عليه كرامه و ان ذلك لعظم خطرك عنده فشمختبانفك و نظرت فى عطفك جذلان مسرورا حيث رايت الدنيا لك مستوثقه و الامور متسقه و حينصفا لك ملكنا و سلطاننا، فمهلا مهلا انسيت قول الله عز وجل (و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خيرا لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهمعذاب مهين ) (744) امن العدل يابن الطلقاء (745) تخديرك حرائرك و امائك و سوقكبنات رسول الله صلى الله عليه و آله سبايا قد هتكت ستور هن و ابديت و جوههن، تحدوبهن الاعدا من بلد الى بلد يستشرفهن اهل المناهل والمناقل و يتصفح و جوههن القريب و البعيد و الدنى و الشريف، ليس معهن من رجالهن ولىو لا من حماتهن حمى، و كيف يرتجى مراقبه من لفظ فوه اكباد (746) الازكياء و نبتلحمه من دما الشهداء، و كيف لا يستبطا فى بغضنااهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنان و الا حن و الا ضغان ثمتقول غير متاثم و لا مستعظم:
💡 شاعر در قصیدهی خود با استفاده از واژه جذلان، شادی و سرور بیپایانی را که در قلب محبوبش میبیند، به زیبایی و با ظرافت بسیار توصیف میکند.
💡 پس از شنیدن خبر پیروزی در مسابقات جهانی، تمام ورزشکاران با چهرهای جذلان و لبخندی بر لب، بر روی سکوی قهرمانی رفتند و از خود خوشحال بودند.
💡 آن مرد که پس از سالها انتظار بالاخره فرزندش را دید، با حالتی بسیار جذلان و چشمانی پر از اشک، او را در آغوش کشید و بوسید.