تاب برداشتن
مترادفها
تحمل کردن، طاقت آوردن
متضادها
تاب نیاوردن، تحمل نکردن
لغت نامه دهخدا
تاب برداشتن. [ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیچیدن چوب یا تخته تر پس از خشک شدن. || تاب برداشتن چشم؛ کژ شدن چشم.
فرهنگ معین
(بَ تَ ) (مص ل. ) پیچیدن چوب یا تختة تر پس از خشک شدن.،~ چشم کج شدن چشم.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پیچیدن چوب یا تخت. تر پس از خشک شدن. یا تاب بر داشتن چشم. کج شدن چشم.
ویکی واژه
پیچیدن چوب یا تختة تر پس از خشک شدن.؛~ چشم کج شدن چشم.
جمله سازی با تاب برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 احتمال تاب برداشتن متریال در برش لیزر بسیار کم است؛ چون ناحیهٔ مؤثر حرارتی در این فرایند بسیار کوچک است.
💡 این فرایند برای ریختهگریهای بسیار پیچیده که معمولاً به ماهیچه نیازمندند بسیار سودمند است. این روش همچنین از لحاظ ابعادی بسیار دقیق است، به دلیل پایین آوردن سرعت سرد شدن، تاب برداشتن و ترکهای سطحی نیز کم میشود، صافی سطحی عالی را حفظ میکند و قابلیت تولید قطعات با شیب منفی را دارا میباشد.
💡 بدن او به دلیل بیماری طولانیمدت، دیگر توانایی تاب برداشتن در برابر تغییرات دمایی شدید و سرمای زمستان را به طور کامل نداشت.
💡 سیستمهای بانکی در روزهای پرتردد، گاهی نمیتوانند فشار حجم بالای تراکنشهای آنلاین را تاب بیاورند و دچار اختلال در عملکرد خود میشوند.
💡 او سعی کرد با صبر و حوصله، سخنان تلخ و گزندهی رقیبانش را تاب بیاورد تا بتواند در نهایت به هدف اصلی خود در مسیر موفقیت برسد.