بوسه ستان

لغت نامه دهخدا

بوسه ستان. [ س َ / س ِ س ِ ] ( نف مرکب ) بوسه ستاننده. بوسه گیرنده. ستاننده بوس:
چو وقت باده بود باده گیر و باده گسار
چو وقت بوسه بود بوسه بخش و بوسه ستان.فرخی ( دیوان ص 275 ).این پرده گر نه صخره کعبه است پس چرا
لبهای عرشیان همه بوسه ستان اوست.خاقانی.

فرهنگ فارسی

بوسه ستاننده. بوسه گیرنده. ستانند. بوس.

جمله سازی با بوسه ستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو بوسه داده چهرهٔ سنگ سیاه را رضوان ز خاک پای تو بوسه ستان شده

💡 این پرده گرنه صخرهٔ کعبه است پس چرا لب‌های عرشیان همه بوسه ستان اوست

💡 با صنمی چو لعبتی خوش بنشین به خلوتی بوسه ستان به آرزو تازه به تازه نو به نو

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز