لغت نامه دهخدا
( آمولن ) آمولن. [ ل ُ ] ( یونانی، اِ ) نشاسته. نشا. لباب البر. لباب الحنطه. لباب الفوم. لباب القمح. آبگون.
( آمولن ) آمولن. [ ل ُ ] ( یونانی، اِ ) نشاسته. نشا. لباب البر. لباب الحنطه. لباب الفوم. لباب القمح. آبگون.
( آمولن ) (لُ ) [ معر. ] (اِ. ) نشاسته، نشا.
( آمولن ) نشاسته، آمیدون.
نشاسته، نشا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه صحایف آفاق را بیاهارد دمنده ابر سیاه از سپید آمولن