لغت نامه دهخدا
به ده. [ ب ِه ْ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش گاوبندی است که در شهرستان لار واقع است و 891 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
به ده. [ ب ِه ْ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش گاوبندی است که در شهرستان لار واقع است و 891 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
دهی از دهستان حومه بخش گاوبندی است که در شهرستان لار واقع است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیدم که: به ده سال جور و ظلم ملوک به از دو روزهٔ سرسام و فتنه و غوغاست
💡 هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
💡 از این میان بیشتر پژوهشگران اسلامی در زمینه ویژه قرآن به ده شیوه خواندن قرآن آگاهی لازم را دارند.
💡 به ده تیر هلالی، ده سر او پرانیده به یکدم از بر او
💡 در آمار توصیفی، دهکها مقادیری هستند که تابع توزیع تجمعی داده را به ده قسمت مساوی تقسیم میکنند. دهکها نوع چندک هستند.
💡 اى ابان ! تو فكر مى كنى خداوند از كرم وفضل خود به كسى به عنوان امانت مالى مى دهد او مى تواند اسبى به ده هزار درهم بخرددر صورتى كه اسب بيست درهمى هم او را كفايت مى كند و يا كنيزى به هزار دينار بخردبا اين كه بيست دينارى او را كافى است ؟