بقهر
مترادفها
با خشم، از روی خشم
متضادها
با مهربانی، با عشق
لغت نامه دهخدا
بقهر. [ ب ِ ق َ ] ( ق مرکب ) قهراً. جبراً. بزور.
فرهنگ فارسی
قهرا. جبرا. بزور.
جمله سازی با بقهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتم دلم ز کوی تو خواه شدن بقهر گیسو گشود و گفت رها دار تا رود
💡 بقهر و لطف تو بادا مدار آتش و آب ز حلم و علم تو بادا نشان سفل و علی
💡 نهاده ام سر خدمت بر آستان ارادت گرم بلطف بخوانی و گر بقهر برانی
💡 هزار بتکده آواره کرده هر یک ازو هزار شیر دمنده بقهر کرده شکال
💡 آزاد و بنده با سر شغل و عمل شدند بیچاره صدر دین، که بقهر از میان برفت
💡 متاع حادثه، روزی بقهر بفروشند چه غم خورند که ما را سر خریدن نیست