برافتاده
مترادفها
فروریخته، افتاده
متضادها
برآمده، بلند
لغت نامه دهخدا
برافتاده. [ ب َ اُ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) افتاده. || منسوخ. دمده.ورافتاده. || مغلوب و ناتوان. ( آنندراج ).مغلوب و عاجز و ناتوان. ( ناظم الاطباء ):
برقع عارض تو عافیت دلها برد
عافیت بار برافتاده دور قمر است.سلمان ( آنندراج ).|| مضمحل شده. فانی شده. رجوع به افتاده شود.
فرهنگ عمید
ازمیان رفته، نابودشده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- از میان رفته از بین رفته نابود شده. ۲- درافتاده از مد افتاده.
جمله سازی با برافتاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان قطرهٔ باران که برافتد به گل سرخ چون اشک عروسیست برافتاده به رخسار
💡 پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است آفت اوقات بود خوب برافتاده است
💡 بر آینه است پراکنده خرده مروارید و یا به سبزه برافتاده قطرهٔ باران
💡 از جهان زور برافتاده چنان در عهدش که ستمگر نتواند که کشد مو ز خمیر
💡 ز بس در عهد او دزدی برافتاده است از عالم نیارد خصم دزدیدن سر از شمشیر خونبارش
💡 ره و رسم کرم از دور برافتاده سلیم میدهند آنچه کریمان به گدا، دشنام است!