لغت نامه دهخدا
پیکان ریز. [ پ َ/پ ِ ] ( نف مرکب ) ریزنده پیکان. تیرزن:
غمزه پیکان ریز و عاشق محو او مائل بقتل
صید ناپیدا و هر سو تیرباران دیده اند.حسین ثنائی.
پیکان ریز. [ پ َ/پ ِ ] ( نف مرکب ) ریزنده پیکان. تیرزن:
غمزه پیکان ریز و عاشق محو او مائل بقتل
صید ناپیدا و هر سو تیرباران دیده اند.حسین ثنائی.
( صفت ) ریزند. پیکان تیر زن: غمزه پیکان ریز و عاشق محو او مایل بقتل صید ناپیدا و هر سو تیر باران دیده اند. ( حسین ثنائی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر تیر و منقار پیکان تیز کنند از شغب جعبه را ریز ریز
💡 نیارست از آن رو که بد ریز ریز زبس زخم پیکان و شمشیر تیز