تیرزن
مترادفها
تیرانداز، کماندار
لغت نامه دهخدا
تیرزن. [ زَ ] ( نف مرکب ) تیرانداز. ( ناظم الاطباء ). تیرافکن. که تیر اندازد. که تیر زند. تیرزننده. تیراندازنده:
چو شاپور و بهرام شمشیرزن
چو گرگین و چون بیژن تیرزن.فردوسی.تا دگر زخم هیچ تیرزنی
نرسد بر کمان پیرزنی.نظامی.اگر جستم از دست این تیرزن
من و کنج ویرانه پیرزن.سعدی ( بوستان ).یلان کماندار نخجیرزن
غلامان ترکش کش و تیرزن.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ عمید
تیرانداز.
فرهنگ فارسی
تیر انداز تیر افکن
دانشنامه عمومی
تیرزن ( نام علمی: Proconiini ) نام یک تبار از تیره زنجرک است.
جمله سازی با تیرزن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس تیرزنان را نشانه کرده است این تیر که در چلهٔ کمان است
💡 گه از قصه تیرزن ابروان چو تیر مژه تیز گشتی زبان
💡 اندر آنجا که تیرزن گیتی است ای خوش آنکس که تا رسید افتاد
💡 به صورتت نتوانم کنم نظاره که ترسم از آن دو ترک کمان دار تیرزن که تو داری
💡 بم شنیدشم شهاب تیرزن بر اهرمن تیرزن نشنیده بودم اهرمن را بر شهاب
💡 برد هوش این، از سر تیرزن خورد موش آن، از در پیرزن