لغت نامه دهخدا
نسیه خوار. [ ن َس ْ / ن ِس ْ ی َ / ی ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که با نسیه گرفتن و به قرض بردن امتعه و ارزاق معیشت کند. که عادت به نسیه بردن دارد. نسیه بر. نسیه گیر. نسیه خور. رجوع به نسیه خور شود.
نسیه خوار. [ ن َس ْ / ن ِس ْ ی َ / ی ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که با نسیه گرفتن و به قرض بردن امتعه و ارزاق معیشت کند. که عادت به نسیه بردن دارد. نسیه بر. نسیه گیر. نسیه خور. رجوع به نسیه خور شود.
که با نسیه گرفتن و بقرض بردن امتعه و ارزاق معیشت کند. که عادت به نسیه بردن دارد. نسیه بر. نسیه گیر. نسیه خور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آوردهاند که قصابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشت بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا در پرید و یکپاره گوشت بربود. گفت: ای کودک بنویس چارکی گوشت، پیش مردار خوار داریم. روزی دیگر مردار خوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصاب حیله اندیشیده بود، مرغ درماند، سرش ببرید و بر قناره درآویخت از بهر عبرت مردار خواران. کودک گفت: استاد! آنچه تراست پیش مرغ نوشتم، که «اسفروا علی انفسهم» آنچه مرغ را پیش توست، چند نویسم؟ استاد جامه بدرید که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سر سرخواهند، من چه کنم؟ «لاتقنطوا من رحمة الله» یعنی اگر چنین است، در این غرقاب افتادیت، نومید مشوید.