عفریت دل

لغت نامه دهخدا

عفریت دل. [ ع ِ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه دلی چون دل دیو دارد: آهن سم، فولادرگ، صاعقه انگیز، صرصر تک، عفریت دل. ( در وصف اسب ). ( سندبادنامه ص 252 ).

فرهنگ فارسی

آنکه دلی چون دل دیو دارد: آهن سم فولاد رگ صاعقه انگیز صرصر تک عفریت دل

جمله سازی با عفریت دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشستم از برش چون عرش بلقیس / بجست او چون یکی عفریت هایل. منوچهری.

💡 که بی دلیل نیارد شدن در او عفریت که بی وسیله نیارد شدن در او شیطان

💡 مگر ناگه کمین آورد بر عفریت سیاره مگر در شب شبیخون کرد بر مریخ اهریمن

💡 عفریت دوستار تو و دستیار تست / جبریل دستیار من و دوستار من. ناصرخسرو.

💡 گر چه هم صحبت عفریت غریب است پری نسبت ترک و رقیبش به وجود و عدم است

💡 گفت عفریتی که تختش را به فن / حاضر آرم تا تو زین بیرون شدن. مولوی.

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز