سر در گریبان کش
مترادفها
گرفتار شدن، درگیر شدن
لغت نامه دهخدا
سر در گریبان کشیدن. [ س َ دَ گ ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) عزلت گرفتن. کنار کشیدن: متعرضان مملکت و متمردان دولت سر در گریبان عزلت کشیدند. ( سندبادنامه ص 9 ).
سلامت خواهی از چشم بدان سر در گریبان کش
که از گردن فرازی بر هدفها تیر میریزد.صائب.
جمله سازی با سر در گریبان کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر روح که سر دارد او روی به در دارد داری سر این سودا سر در سر سودا کن
💡 سلام کرد به حسرت فکند سر در پیش زبان حال به مادر بگفت با دل ریش
💡 در سایۀ رخسار تو چون جای گرفت شاید که بآفتاب سر در نارد
💡 چو مهرابش در آن شب دید بشناخت که خورشید است سر در پایش انداخت
💡 بگذر به سرم عمر کسی تا فکنم سر در پای تو زان پیش که عمرم به سر آید
💡 خدا با ماست و اندر گفتگویست هزاران سر در این دریا چو گویست
💡 او نباید خود را درگیر مسائل پیچیده و بیهوده کند و سعی کند در اختلافات بی مورد میان دیگران، سر در گریبان کشد.
💡 سیاستمداران گاهی برای فرار از مسئولیتهای سنگین خود، تلاش میکنند تا در مسائل حساس اجتماعی، سر در گریبان کش یا پنهان شوند.
💡 اگر میخواهی آرامش خود را حفظ کنی، بهتر است در بحثهای بیهوده و پر تنش، سر در گریبان کش و سکوت پیشه کنی.