لغت نامه دهخدا
گریبان کش. [ گ ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) گریبان کشنده. کسی که گریبان دیگری را گیرد و کشد:
یار گریبان کش و دامنکشان
آستی از رقص جواهرفشان.نظامی.
گریبان کش. [ گ ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) گریبان کشنده. کسی که گریبان دیگری را گیرد و کشد:
یار گریبان کش و دامنکشان
آستی از رقص جواهرفشان.نظامی.
( صفت ) کسی که گریبان دیگری را بگیرد و بکشد: یار گریبان کش و دامنکشان آستی از رقص جواهر فشان. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو هاتف را ندانی کو بغیب است سر خود در گریبان کش که جیب است
💡 سرافرازی اگر داری طمع سر در گریبان کش کز این دریا برون کس بیفرو رفتن نمیآید
💡 شوقی نه گریبان کش و عشقی نه عنان گیر مشکل که ازین پرده ناموس برآییم
💡 شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه چون روان بر سر کویت نبود پای همه
💡 اندر دعای تست خلل ورنه بر درش دست اجابتست که گریبان کش عطاست